میرود رمضانم
روزهایم میگذرد.
رمضان را میگویم
بدون برداشتن بهره و توشه
بدون راز و نیاز و عبادت خالصانه
این روزها همان است که اینقدر انتظارش را میکشیدم
این روزها همان هست که هر سال آرزوی دیدن سال دیگه اش را می کنم
اما چرا همین طور ساده و یکی پس از دیگری میگذرند و من بی تفاوتم
این روزها که میگذرد انگار که جانم را می کنند
پس چرا برای روزهای باقی مانده کاری نمیکنم
چرا تلاش نمی کنم که از تتمه اش بهره ای ببرم
چرا دل خوش به نمازی و دعایی کرده ام
و چرا به گرسنگیُ و عطشی.
این است خواسته من از رمضان؟
این را که سالهاست دارم
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 12:6 توسط مهندس
|
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِِ الرَّحیم