طبق سنت هر ساله،به دعوت دوست عزیزم به همراه پدر و برادر گرامی به منزل شهید حموله برای مراسم ختم قرآن و افطاری عازم شدیم.

در حال رفتن بودیم که پدر بی مقدمه گفت بچه ها خدا رو شکر کنید که توی خانواده مذهبی داریم زندگی میکنیم.

گوش هام تیز شد.تا به حال همچین حرفی رو از پدر نشنیده بودم.

پدر ادامه داد:مردم هُر هُری مذهب شدن.نمیشه تشخیص داد که طرف مسلمونه یا یهودیه یا ارمنی.

شصتم خبر دار شد که یه اتفاقی افتاده و به یاد لحظه ای که قبل از حرکت به سمت مراسم بودیم افتادم.

یه مشتری خانم با قیافه ای بزک کرده اومده بوده واسه سیگار خریدن .

گفتم:هُرهُری مذهب یعنی چی؟گفت:باری به هر جهت،طرف معلوم نیست که چه دینی داره.همه کاری میکنن.هر جوری که دلشون بخواد عمل میکنن و....

دوباره پدر گفت:خدا رو شکر که خانواده ای داریم که خانوماشون چادری هستن و خیلی از مسائل رو رعایت میکنن.

منم به یاد این افتادم که بارها و بارها ،خدا رو به خاطر اینکه توی چنین خانواده ای زندگی میکنم شکر کردم .

هر موقع هم که یادی از اموات میشه،برای پدر بزرگ ها و مادر بزرگ هامون که قبل از ما،تقوا پیشه کرده اند تا از اونا نسلی پاک مثل ما رو تحویل اجتماع دادن خیرات و صدقات فرستادم.

راستش خودم هم بارها و بارها به خاطر حجاب و ظاهر مردمان یمن و بحرین که این روزا توی تلویزیون نشون میده غبطه خوردم و  به خودم گفتم که چرا نباید از ظاهر ما معلوم باشه که مسلمانیم.

پ ن:توی این شبهای عزیز دعا گوی عزیزان وبلاگی هستیم و محتاج دعای همه